تبليغاتX
blogers
ای عشق! نگاه عالم منتظر حکم توست



ای عشق! نگاه عالم منتظر حکم توست

این اعتقاد همه ی ادیان است که یک منجی می آید



نویسنده : سید محمد جواد ; ساعت 5:12 بعد از ظهر روز شنبه 25 مهر1388

به نام خدا  و به نام صاحب الزمان

مهدی جان من تو را دیده ام اما نشناخته ام.

بارها و بارها در خواب و بیداری احساست کردم.

این دل برای تو گرفته است.

من از تو خجالت میکشم.

بخاطر لطف و صبرت ...

من گناه کرده ام.

من با لذت یک گناه فراموشت می کنم.

تــــــو غریبی

تــــو مظلومی

تــــو خوبی

تـــو ماهی

تـــو شاهی

تو آرام جان منی

تو بهار قلب منی

تو زندگی منی

 

من فقط دوستت دارم!

من فقط با یک تذکر

یک عنایت

یک اتفاق خاص

یک بلا

 یک درد  به یادت می افتم.

و می سوزم و می خواهم برایت کاری کنم.

آقا جان من نمک می خورم و نمک دان را میشکنم.

مولا

من کجا برای تو نوشتن کجا!

من کجا برای تو سوختن کجا!

من کجا برای تو تبیلغ کردن کجا!

تو که از من

 یار

 و یاور 

 بهتر

  زیباتر  

مهربون تر

 عاقل تر 

  عالم تر 

 با ادب تر 

 مطیع تر و... داری

بس است.

ببین

ببین دستم می لرزد.

من  کسی نبودم تو به من عابرو داده ای...

 

 و به زندگی ام برکت دادی.

یا بقیه الله

ای امیر عالم هستی

دیگران مرا مسخره می کنن.

مرا به چشم بد نگاه میکنن...

اما نمی دانند.

من با چه کسی ارتباط دارم.

نمی دانند  که چقدر مهربان هستی!

کمکم کن.

خودت تمام کارهای مرا زیبا کن.

برایم دعا کن که برای خودت دعا کنم.

من برای درد های خودم ...

من به بهانه گرفتاریهای خودم  برای تو دعا می کنم.

نمی دانم چطور توصیف کنم

اما می دانم

تو از فکر من آگاهی

آه...

می خواهم یارت باشم.

مونس غمخوارت باشم.

به من عنایت کن

به امید دیدن روز ظهورت مهدی فاطمه  علیها السلام




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سید محمد جواد ; ساعت 5:31 قبل از ظهر روز جمعه 17 مهر1388

ببخشید دیر شد...!

ان شاالله خاطرات سفرم در آینده ی نزدیک... 


IN THE NAME OF ALLAH

قورباغه ها
 
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged a running competition.

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با

هم مسابقه ی دو بدند .

 

The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .

 

A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants. ...

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند .....

 

The race began......

و مسابقه شروع شد ....

 

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower.
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند .

 

You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :


'Oh, WAY too difficult!!'
'
اوه,عجب کار مشکلی !!'


'They will NEVER make it to the top.'
'
اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
 
یا : or:

'Not a chance that they will succeed. The tower is too high!'
'
هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'

 

The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...

 

Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...


The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...

But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....


This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه !

 

At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو

انجام داده؟

A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

 

It turned out....
و مشخص شد که ...


That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
 
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...   because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in

your heart!


Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت
کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

Therefore:
پس :


ALWAYS be....
همیشه ....


POSITIVE!
مثبت فکر کنید !


And above all:
و بالاتر از اون

Always think:
و هیشه باور داشته باشید :

God and I can do this!
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم

 

Specially if i remember my Master Imam Zaman(AJ)

(مخصوصا اگه یاد امام  زمانم باشم)
 

Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints in your heart 
 
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی

دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت .

...God is no stranger

                                                 ...Greeting on flower narges




دسته بندی :

لینک مطلب